اولین شب
دیشب اولین شبی بود که پارمیس جدا از من خوابید تخت کوچیکیای پارمیدا رو نصب کردم پارمیس خیلی ذوق زده شده بود از خوشحالی زودتر از همیشه رفت بخوابه ! وقتی هممون رفتیم بخوابیم من انتظار داشتم که بیای پیشم ولی نیومدی عروسکتو بغل کردی خوابیدی چند بار گفتم میخوای بیای پیشم گفتی نه تو تختم بخوابم خودم بیشتر اذیت شدم دوست داشتم تو بغلم بخوابی تا صبح راحت خوابیدي ...
نویسنده :
مامان مژده
21:15
نوزادی های پارمیس
ملوسکای من
رفتن به تولد یه دوست
دلنوشته های مامان
دیماه هم یواش یواش داره تموم میشه امتحانا شروع شده همه ی کارم شده درس کار کردن .پارمیس هم این وسط همه کار میکنه کنترول دو تا واقعا سخته دیگه نمیتونی مثل گذشته سکوتو در خونه احساس کنی .خدا رو شکر میکنم که بچه هام سالمن .وقتی میرم بخوابم چراغا رو که خاموش میکنم پارمیس آب میخواد با خستگیه تمام بلند میشم شاید اگه خودم آب بخوام نرم بخورم ولی من خسته نمیشم تا آخرین نفس برای موفقیت شما تلاش میکنم ...
نویسنده :
مامان مژده
17:11










