ملوسکای من
رفتن به تولد یه دوست
دلنوشته های مامان
دیماه هم یواش یواش داره تموم میشه امتحانا شروع شده همه ی کارم شده درس کار کردن .پارمیس هم این وسط همه کار میکنه کنترول دو تا واقعا سخته دیگه نمیتونی مثل گذشته سکوتو در خونه احساس کنی .خدا رو شکر میکنم که بچه هام سالمن .وقتی میرم بخوابم چراغا رو که خاموش میکنم پارمیس آب میخواد با خستگیه تمام بلند میشم شاید اگه خودم آب بخوام نرم بخورم ولی من خسته نمیشم تا آخرین نفس برای موفقیت شما تلاش میکنم ...
نویسنده :
مامان مژده
17:11
شکلک های پارمیس و پارمیدا
فسقلی های پارمیدا
عشق کوچولوی من
مامانی برای عشقش بافته. قربونت برم عروسک من ...
نویسنده :
مامان مژده
14:35
مشق نوشتن
پارمیس کوچولو خیلی با دقت رنگ آمیزی میکنه پارمیدا گلی خیلی تمیز می نویسه ...
نویسنده :
مامان مژده
14:20
شیرین زبونیای پارمیس 5
به خاطر اینکه پارمیدا مدرسه میره پارمیس خیلی چیزها یاد گرفته امروز همه ی مداد رنگیاشو پخش کرده بود بهش گفتم:برو مداداتو جمع کن گفت:باشه.دیدم داره باهاشون بازی میکنه پرسیدم چکار میکنی!گفت:دارم مثلث درست میکنم دیدم مربع درست کرده ...
نویسنده :
مامان مژده
16:02
کارهای جالب پارمیس
دیروز رفته بودیم خونه ی عزیز (مامان بابایی) عزیز برامون آب پرتقال گرفت تموم که شد پارمیس باز خواست بهش گفتم:تموم شد دیگه ! بعد رفت یه پرتقال برداشت گذاشت توی لیوان آب تا آب پرتقال بشه ...
نویسنده :
مامان مژده
15:59











